تبليغاتX
ن.س.ی

ن.س.ی

غرقه وهمیم ورنه این محیط / از تنک آبی کناری بیش نیست

وقتی با دوستان از مشکلات خانوادگی صحبت میکنیم نتهایتا به این نتیجه میرسم که ما زنها و شوهرها یادمون میره که از دوجنس و دو طبیعت متفاوت هستیم و بعضا تفاوتهای فکری و رفتاری و علایق متضادی داریم و کمتر سعی میکنیم این تفاوتها رو بشناسم واگر می شناسم سعی در درک یا لااقل پذیرش اون نداریم و در نتیجه اگر بی تجربه باشیم، بابت هر موضوعی که خلاف فکر ما باشه بحث و جدل راه می اندازیم و اگر کمی عاقل تر باشیم راه می افتیم این مشاورخانواده و اون روانشناس و اگر فهیم باشیم میگیم این زن و یا این مرد با تمام این ویژگی هاش همسرمنه و انتخاب خودم هم بوده حتی اگر نمیتونم درک کنم چرا ،باید به علایق و خواسته هاش احترام بذارم

این چای آوردن عروس خانم برای آقا داماد یکی از اون نمونه ها بود که چون تقربا از نخستین برخورد های بین یه پسر ودختر برای آشناییشون باهم بود انتخاب کردم تا مجردها بهتر متوجه عرض بنده بشوند و این سر نخ رو بگیرند و تا انتهابروند که چقدر دختر ها و پسرها از نظر روحی با هم  متفاوتند. اگر بخوام مثالی هم  برای خانمها بزنم می تونم گلی رو که آقا داماد روز خواستگاری برای عروس خانم میاره رو عرض کنم شاید پسرها هیچ وقت نتونند درک کنند که گلی که میارند بعد از وجود خود آقا داماد مهترین عنصر در جلسه خواستگاری هستش

http://img4up.com/up2/64083166643303696314.jpg


این عکس هم عکس فنجونهاییه که من 8سال پیش توش برای سید مجید وخانواده اش روز خواستگاری چای بردم عکاسش هم همون آقا ه است که عکاس خبر گذاری مهره 

در انتها هم اینکه ؛

چند ماهی که این وبلاگ رو مینوشتم به خودم خیلی خوش گذشت امید وارم به شما خیلی بد نگذشته باشه راستش فکر می کردم بتونم این وبلاگ رو تبدیل کنم به همون سررسیدی که قبلا می نوشتم  ولی دیدم انگار اینجا و فضاش خیلی با دفتر خود آدم فرق داره خیلی کم تونستم آداب سررسید نوشتنمو رعایت کنم.دیدم برگردم همون رندانه به صلاح نزدیک تره 

عرض دیگه ای نیست جز اینکه اگه چیزی نوشتم که موجب رنجش یا تکدر خاطر شریفتون شده حتما به بنده بفرمائید وحلال کنیدو یقین بدونید که تقریبا هیچ وقت عمدا قصد رنجوندن کسی رو نداشته و ندارم

التماس دعا

نظرات این پست بدون تایید منتشر میشود

|چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391| |N30|

من و یکی دوتا از دوستان دیدیم  از هرانگشتمون هنر داره میریزه و به هدر میره و بعد اینترنت هم که شده یکی از مهمترین بخشهای زندگیمون گفتیم حد اقل هنرهامونو یه جایی ثبت کنیم که یه پزی هم داده باشیم
به همین منظور به افتخار مولود 25 اردیبهشت وبلاگ خانه ی ما را با ژله ای که به مناسبت شام تولدشون تهیه کرده بودم افتتاح کردیم

منزل خودتونه ...شما هم تشریف بیارید

 

 

|سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391| |N30|

باز هم 25 اردیبهشت رسیده و تولد مرد اردیبهشتی خونمونه

                                                                    عزیزم تولدت مبارک 

http://p30upload.com/download.php?imgf=1337028215_Photo-0297.jpg


|دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391| |N30|

 

طراح پوستر

 

این باغ گل  هم تقدیم به همه بانوان ودوشیزگان عزیزی که قدم رنجه می کنند

و به این خونه تشریف می آورند

روزتون مبارک

|جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391| |N30|

بچگی،

              شما رو یاد چی میندازه ؟

منو یاد؛ دوچرخه بازی با مجتبی و وقتی افتادیم تو جوب آب ، آقای مجلسی وبازی با بچه ها توخونه ش ، خانم کمالی و سجادیه و کلاس قرآن ، خانم خسروی و نماز قفیله ای که بهمون یاد میدادند ،مهری خانم وصورت مهربونش ،زری و زهره ، فریال ، سعید، مملی و سیلی که از باباش خوردم ،حسین آقا سبزی فروش و گل کلمهایی که یواشکی با روح الله خوردیم ،عباس آقا بااون دوتا عینکش، بادکنک شانسی ،چاقاله بادوم خریدن هر شب نزدیک افطار با مجتبی تو اولین ماه رمضونی که به سن تکلیف رسیدم ،سربندون و مادر جون وقتی باهامون پیشی ممی شی بازی میکرد، سربندون و باغِ بالا و خاله غنچه و خاله خانوم ،سربندون و دایی اکبر وقتی دمپاییم افتاد تو رود خونه و چقدر دنبالش دوید تا برام بیاردش و وقتی این صفحه  رو بهم دیکته گفت وقتی با آهنگ تلوزیون برامون رقصید، آلاسکا ، آلو 5 تومنی ، فوتبال بازی کردن و پست همیشگی ایم تو دروازه،  ... زنگ خونه ی مردمو زدن و فرار کردن 


http://www.parsine.com/files/fa/news/1390/11/8/26952_549.jpg

|چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391| |N30|

یه گروه 5نفره برای پروژه درس شیوه های ساخت و به کار گیری بازی :

نفر اول 2تاکار روی 2مقوا انجام داده و میاره

نفر دوم هیچ کاری نمیتونه انجام بده

نفر سوم هم ایضا

نفر چهارم مجری طرح

نفر پنجم :

مجری طرح

فیلم بردار

ساخت پاور پوینت

ارائه کنفرانس

بعد هی تو این طالع بینی ها بنویسن متولدین ماه مهر از کار گروهی انجام دادن خوششون نمیاد

|چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391| |N30

باز امتحانای من شروع شد

شب بیداری

و قهوه خورون

شکر خدا امشب هم که بهش نت گردی هم اضافه شده

 

|پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391| |N30

 

فهیمه ی عزیزم تولدت مبارک

 

 

|چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391| |N30|

امشب حامد خان زنگ خونمونو زد وقتی سید مجید درو به روش باز کرد یه دسته گل میخک سفید با یه بسته کادو شده دستش بود : عمو روزت مبارک

 

منو عمو هم که دیگه ....

از این به بعد دیگه تو لیوانهای جدیدمون چای می خوریم


برچسب‌ها: همسایه ی عزیز
|سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391| |N30|

 

امروز صبح  قبل از اینکه از رختخواب بیرون بیام از درز چشمهای هنوز خواب آلودم صفحه ی گوشیمو به منظور دیدن ساعت برانداز کردم یک مسیج از یکی از بهترین معلمهای روزگار برام اومده بود که یک ونیم ساعت زودتر از من وقتی مثل همیشه خواب بودم خونه رو به قصد مدرسه ترک کرده بود

همسر عزیزم

شرافت تدریس قرآن شکوه معلمی رو چندین برابر میکنه این افتخار برتو مبارک


 

 عزیزم روزت مبارک



................................................................................

شرح حال نوشت:

نه هرکه چهره برفروخت دلبری داند            نه هرکه آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست                          کلاه داری و آیین سروری داند

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست                                                نه هر که سر بتراشد قلندری داند

|سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391| |N30|

رقیه خانوم وقتی پیش "بابا عسیسم"*شون باشند عملا احدی رو دیگه به حساب نمیارند

- رقیه بیا غذا بهت بدم

: بابا بِ بِ ( بابا بده)

رقیه بیا بغلم بریم پیش مامان جون

: بابا ..... مامان جون (به جای نقطه چینا به زبون چینی یه چیزایی میگه که ترجمه اش میشه :"بغل بابا برم پیش مامان جون")

خلاصه بعداز اینکه می خواستم تو دلتون بگید خدا شانس بده به باباهای مردم ،می خواستم یه خاطره هم از این عمل شنیعش تعریف کنم. داستان از این قراره که یه روز با یکی از دوستام برای کاری رفتم خونه مامانم از قضا رقیه خانوم و مامان وباباش هم اونجا بودن و رقیه هم بغل بابا عسیسمش ،کلی ذوق از خودمون در وکردیم وشادان وغزلخوان رفتیم سمتش    به عمه بوس میدی ؟که خیلی محکم قاطع شنیدیم : نه!

- میای بغل عمه ؟

باز به چینی یه چیزای گفت که فقط "بابا"ش فارسی بود ولی مضمونش قابل فهم بود.... :نخیر نمیام ! میخوام بغل بابام باشم تا چِشِت درآد!

خلاصه به زور یه ماچی از لپش کردم و در حالی که به دوستم اشاره می کردم گفتم :به خاله بوس میدی؟

که دیدم داداشم رقیه رو پرت کرد بغلم و به سرعت پرید تو آشپزخونه تو همین فاصله هم رقیه خانوم فرمودند:اِم ... اَم ... بابا بِ بِ**  

نگو خان داداش میدونسه سرکار علیه چه جوابی میخواد به من بده فرار رو بر قرار ترجیح داده 

 

خاک و گور ....!!

 

 

.....................................................................................

*بابا عزیزم....باباشو اینطوری صدا میکنه

**خواهشا ترجمه اش رو نخواید که اصلا تحمل فیلتر شدن وبلاگمو ندارم

 

|دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391| |N30|

 

موس را روی تصویر حرکت بدهید  

 

 

برای دیدن باقی تصاویر  اینجا کلیک بفرمایید

با فلشهای کنار هرعکس می توانید باقی تصاویر را نیز مشاهده بفرمائید

................................................................................

۱-دوست محترمی که اون لینک رو برام گذاشته بودید:

 بعد از عرض سلام و تشکر از لطفتان باید عرض کنم انگار بخشی از لینک نیست چون

این صفحه میاد  اگه باز هم این خونه رو منور فرمودید اصلاح شده شو برام بذارید.... ممنون

|دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391| |N30|


دارم شیر می ریزم تو قوری تا برای درست کردن شیرقهوه کمی گرمش کنم همسایه عزیز می فرماید:

"معین* میگه :هروقت آقاسید میاد خونه می بینم دستش شیر پرچرب و بیسکوییت ساقه طلاییه"

چرا اینقدرشیر پرچرب می خورید؟ چاق تر می شیدا !


.......................................

*پسر همسایه ی عزیز


برچسب‌ها: همسایه ی عزیز
|یکشنبه دهم اردیبهشت 1391| |N30|

 

 

شاید بی مناسبت نباشه تو این ایام که حوالی روز معلمه از خاطرات جالب دوران تحصیل در مدرسه و یا بلاهایی که سر معلمهای طفلکیمون آوردیم حرف بزنیم .... اعتراف کنید!

 

 

 

دوستان جدید هم در صورت تمایل در نظر سنجیی که در منوی وبلاگه شرکت کنند

اولین باکس برای آقایان و دومی مخصوص خانمهاست

 

|شنبه نهم اردیبهشت 1391| |N30|

 

جایی که الان بجای همکارم میرم درس میدم قبلا خودم کلاس طراحی میرفتم .... خیلی دوست دارم یه فرصتی بشه تا دوباره نقاشی بکشم 

خلاصه قالب این سری به یاد جوونیاست

|شنبه نهم اردیبهشت 1391| |N30|

 

 

 

برای دیدن باقی تصاویر اینجا کلیک بفرمائید

|جمعه هشتم اردیبهشت 1391| |N30|

 

گفتند فاطمیه کدام است؟

                                      کوچه چیست؟


                                                       افسانه باشد این همه؛

 

                                                                                     گفتم خدا کند....

 

 

برای دیدن باقی تصاویر به اینجا و اینجا مراجعه بفرمائید

التماس دعا

|چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391| |N30|

|چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391| |N30|

 

صدربار لب گشودم و بیرون نریختم

خونها که موج میزند از سینه تا لبم

 

این روزها دلم بیشتر از روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

روضه حضرت علی و کودکانشان  (سلام الله علیهما) را میخواهد

 

 

باقی عکسها را می توانید در این آدرس مشاهده بفرمائید

التماس دعا


برچسب‌ها: فاطمیه, گزارش تصویری, عکس
|سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391| |N30|

 

 

می توانید باقی تصاویر را اینجا ملاحظه بفرمائید

 


برچسب‌ها: فاطمیه, گزارش تصویری, عکس
|سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391| |N30|

MisS-A